موافقان و مخالفان جهاني شدن چه کساني هستند؟
ديدگاههاي نظري گوناگوني درباره مسئله جهاني شدن وجود دارد که بررسي اين ديدگاهها
اين پديده را چه از بعد نظري و چه در عمل موضوعي مورد مناقشه پديد آورده است.
اينک
به ديدگاههاي موافقان و مخالفان اين پديد ه مي پردازيم :
ديدگاه موافقان:
از
نظر (هيلينگ، 1378) نظرات و ديدگاههاي موافقان و تأئيد کنندگان جهاني شدن به شرح
زير است.
1-
اين ديدگاهها اعتقاد دارد که تقريبا" از آغاز دهه 1980، تعداد قابل توجهي از کشورها
به آن ملحق شده و يا به طور مستقيم از طريق اقتصاد بازار آزاد، از آثار آن بهره مند
شده اند. براي مثال گستره جهاني نظام سرمايه داري از 20 درصد سکنه دنيا در دهه 1970
به ميزان 90 درصد در دهه 1990 رسيده است و اين اتفاق حاکي از جذب بيشتر مردم در
اقتصاد سرمايه داري جهاني است.
2-
اين ديدگاه اعتقاد دارد که در شرايط کنوني ميزان تجارت جهاني، بيشتر از دهه هاي قبل
است. کاهش قابل توجه در قيمت مسافرتهاي هوايي و دريايي به گستره پيشاپيش مرزهاي
تجارت جهاني منجر شده است. در اين چهار چوب نه تنها ميزان تجارت جهاني افزايش بي
سابقه يافته است بلکه اشکال آن نيز دچار دگرديسي کامل شده است. در اين دگرديسي مي
توان به اعمال فشار بر شرکتهاي تجاري و صنعتي اشاره کرد که مي بايست يک رويه جهاني
واحد را در توليد اتخاذ کند که به بازارها کمک مؤثري کرده است.
3-
طرفداران جهاني شدن با اشاره به رشد بازارهاي مالي جهاني، اعتقاد دارند که اين
فرآيند از دهه 1970 با سود آوري قابل توجه بازارهاي مالي ساحلي و گردش و سيع جريان
پولي خارج از حوزه اقدار ملي همراه شده است.
4-
اين ديدگاه بر اين اعتقاد است که تحرک جهاني به تحرک جمعيت کمک کرده است. پناهندگان
بي شماري به عنوان نيروي کار مهاجر قابل توجه، در جهان پراکنده شده اند.
5-
حاميان به چهره جهاني که از سوي شرکتهاي بزرگ هدايت مي شود، اشاره مي کنند. با بسط
تجارت در سرتاسر دنيا، تحقيقات وسيعي در زمينه توسعه توليد در مناطق مختلف را با
پذيرش سهام داران از سرتاسر جهان ممکن کرده اند.
6- از
زاويه نگاه تأييد کنندگان جهاني شدن فرآيندي از يک توسعه اجتماعي است که به تشديد
خودآگاهي؛ جهاني، منجر مي شود.
7-
حاميان جهاني شدن، اعتقاد راسخ دارند که روند رو به رشد همبستگي اقتصادي، در آينده
منجر به وابستگي هاي اجتماعي خواهد شد.
8-
اين ديدگاه اعتقاد دارد که تشديد برخوردها در مناطق مختلف جهان، به نوعي سبب افزايش
همبستگي جهاني مي شود.
9-
حاميان جهاني شدن معتقدند که با توجه به رشد پيچيده و روز به روز ارتباطات،
خودآگاهي جهاني شدت پيدا مي کند . به عقيده اين گروه، نبايستي رشد شبکه هاي ارتباطي
جهان گستر مثل کابلهاي تلويزيوني و آماري را انکارکرد واهميت آن را ناديده گرفت.
10-
حاميان ادعا دارند که پديده جهاني شدن تمام آنچه را که براي بازارهاي مصرف کننده در
سرتاسر جهان رخ داده، توصيف و تشريح مي کنند.
مرواني گيوي (1380)، موافقان و مخالفان جهاني شدن را چنين بر مي شمارد:
موافقان جهاني شدن : "خلاصه"
1-
سرعت تغييرات اقتصادي چنان زياد است که موجب ايجاد يک سياست جديد
جهاني شده است. دولتها ديگر واحدهاي بسته اي نيستند، و نمي توانند اقتصاد خود را
کنترل نمايند. اقتصادهاي جهاني در مقايسه با گذشته به يکديگر وابسته و متکي شده
اند. و اين وابستگي با گسترش لحظه لحظه تجارت مالي انجام مي شود.
2-
ارتباطات، نحوه برخورد ما با جهان را به طور اساسي دچار تحول کرده
است. در حال حاضر ما در جهاني زندگي مي کنيم که حوادث در يک بخش از جهان سريعا"
قابل مشاهده در آن سوي جهان است.
3-
امروزه، بيش از هر زمان ديگر يک فرهنگ جهاني وجود دارد به گونه اي
که اغلب مناطق شهري در جهان شبيه به يکديگر است. جهان داراي فرهنگ مشترکي است که
بخش اعظم آن از هاليود نشأت گرفته است.
4-
جهان روز به روز از متجانس بيشتري برخوردار مي گردد و اختلافات بين
افراد در حال از بين رفتن است.
5-
امروز شاهد فروپاشي زمان و مکان است و عقيده ما در مورد مکان
جغرافيايي و تاريخي ذايل شده است.
6-
يک جامعه مدني جهاني با جنبش هاي اجتماعي و سياسي فراملي در حال
ظهور است و وفاداري افراد از دولتها به نهادهاي فردي دولتها، نهادهاي فراملي و
نهادهاي فراملي منتقل مي شود.
7-
فرهنگ جهاني وطني در حال گسترش است. انسانها جهاني مي انديشند.
8-
شاهد ظهور يک فرهنگ هستيم. اين يعني مردم جهان احساس کنند خطر اصلي
که با آن مواجه است آلودگي و ايدز است و اينکه دولتها به تنهايي قادر به مقابله با
ريسک نيستند.
ديدگاه مخالفان :
به
عقيده (عبدالحميد علي 1379) ديدگاههاي منفي جهان و جهاني شدن را مي توان به موارد
زير تقسيم کرد.
1-
بحران دولت ملي که منظور از آن مسلط نبودن دولت بر منابع درآمد خود
و دست برداشتن دولت از نقش هاي اقتصادي و اجتماعي خويش است، در نتيجه جهاني شدن
اقتصاد حاصل مي شود و شرکتهاي چندمليتي به نيابت از دولت ملي به آن نقش ها مي
پردازند.
2-
بحرانهاي مالي که کشورهاي گوناگون جهان به خاطر وحدت بازار ملي و
معاملات جهاني بورس دچار آن مي شوند از قبيل بحران مالي مکزيک در سال 1994.
3-
پيامدهاي اجتماعي ناشي از اطلاعات ساختاري اقتصادي مورد نظر مؤسسات
بين المللي از جمله صندوق بين المللي پول و بانک جهاني مانند گسترش بيکاري، گسترش
فقر و پايين آمدن دستمزدها.
4-
تسلط فرهنگ غربي بر ديگر فرهنگها به شکل تلاش براي مسخ کردن هويت
فرهنگي ملتهاي دیگر و مطرح کردن فرهنگ غريب ( با تمام جنبه هاي منفي و مثبت آن) به
عنوان جايگزين .
5-
موافقت نامه هايي که کشورهاي پيشرفته مطرح کرده اند، که مهمترين
آنها موافقت نامه آزادي سرمايه گذاري است، اين موافقت نامه به سرمايه گذاري خارجي
در نقاط مختلف جهان آزادي مي بخشد و معناي آن تسلط کشورهاي پيشرفته و کشورهاي در
حال رشد است. چون اين کشورها از لحاظ اقتصادي و مالي و تکنولوژي هم وزن و هم شأن
نيستند.
مخالفان جهاني شدن : "درخلاصه"
1-
يکي از اعتراضات شاخص به نظريه جهاني شدن اين است که اين واژه يک
واژه نامشخص براي اشاره به آخرين مرحله به سرمايه داري است . به اعتقاد معتقدان،
تئوري جهاني شدن وضع جاري را بسيار منحصر به فردتر از آنچه واقعا" هست ارزيابي مي
کند. در حالي که اين وضع ممکن است برگشت پذير باشد.
2-
جهاني شدن داراي تأثيرات نام است. اين تئوري يک تئوري غربي است که
تنها در مورد بخش کوچکي از جامعه بشري قابل اعمال است.
3-
جهاني شدن ممکن است آخرين مرحله امپرياليسم غربي باشد. اين همان
تئوري قديمي نو سازي است که در ظاهري آراسته ولباسي جديد مورد بحث قرار گرفته است
زيرا ارزشهاي غير غربي با هيچ جاي آن سازگار نيست و آنچه به عنوان پيروزي ارزشهاي
ليبرال جشن گرفته مي شود هزينه آن را ديدگاههاي جهاني ساير فرهنگها پرداخت مي کنند.
4-
تعداد قابل توجهي بازنده در فرآيند جهاني شدن وجود دارند. بنابراين
جهاني شدن نه تنها حالت امپرياليستي بلکه حالت استثماري دارد.
5-
همه نيروهاي جهاني کننده، لزوما" نيروهاي خوبي نيستند، جهاني شدن
اقدامات کارتل هاي مواد مخدر، تروريستهاي بين المللي و سنديکاهاي تبهکاري را تسهيل
مي کند.
6-
نگراني بزرگ اينست که بازيگران فرملي بسيار قوي و نو ظهرو در جهان
سياره اي شده، پاسخ گو نيستند.
7-
تضادي در بطن تئوري جهاني شدن وجود دارد. از يک سو بيانگر پيروزي
ارزشهاي غربي به رهبري بازار است ولي قادر نيست موفقيت اقتصادي برخي از اقتصادهاي
ملي متکي به ارزشهاي آسيايي (مانند سنگاپور، تايوان، مالزي و کره) را توضيح دهد. در
نتيجه شاهد اختلافات بين ارزشهاي غربي و آسيايي بر سر مسائلي چون حقوق بشر، جنسيت و
مذهب خواهيم بود.