آيا جهاني شدن ايدئولوژي تحميلي
غرب است؟
جهاني شدن موجب انقلاب ارتباطاتي،
انفجار اطلاعاتي و پيشرفتهاي بنيادين در جامعه اطلاعاتي در زمينه فن آوري ارتباطات
مي گردد و بيشتر پيشرفتهاي فني مانند کابل نوري، ريز کامپيوترها نمابرها، ماهواره
ها، سيستم هاي مخابراتي و وسايل ارتباط جمعي را به ارمغان مي آورد، موجب کاهش فاصله
بين جوامع، افزايش اهميت فضا در مقايسه با مکان و بقول ديويدها روي [ تراکم وقت و
زمان] بدليل امکان انتقال اطلاعات در آن واحد مي گردد.
آشنايي با فرهنگهاي مختلف،
تبادل فرهنگي آنها و احترام آنها به آراء و نظرات يکديگر ناشي از سرعت در برقراري
ارتباطات اطلاعاتي و غلظت جريانهاي گسترده و مداوم از راه دور از طريق ماهواره ها و
تکنولوژي هاي جديد و رسانه هاي تصويري و گسترش ارتباطات و علوم رايانه اي، جهاني
واحد را به همراه انسانهايي پديد مي آورد که کنار هم در يک سياره زندگي مي کنند و
بقول هاندري لوفور، جامعه شناس فرانسوي (انسان سايبرنتيک) يعني برخوردار از
ابزارهاي ارتباط جمعي و عقلاني را به ارمغان مي آورد که به عنوان ( بازيگري جمعي)
سرچشمه تفسيرهاي مختلف از شرايط جهان است.
از اينروست که توسعه پايدار،
مسئوليت جهاني و مسائل زيست محيطي که بر درک متقابل نسلها و توجه بر حقوق نسلهاي
آينده مبتني است، بر فرآيند جهاني شدن مد نظر قرار گرفته است. چراکه
که انسانها با درک اينکه سرنوشت تمام اجزاء جهان به گونه اي محکمتر از قبل به
يکديگر گره خورده است، بيش از پيش توانسته اند سرنوشت زندگي روزمره خود را در دو
بعد فضا و مکان به دست گيرند و با مشارکت فراگير در محيط زيست جهاني و با درک
قانونمندي دانايي، سرنوشت مشترک خويش را انتخاب و تعيين نمايند. از اين منظر، جهاني
شدن نتيجه وابستگي اجزاي جهان و ارتباطات شبکه اي است که با گسترش وسيع ارتباطات در
دهکده جهاني موجبات آشتي بيشتر بين فرهنگها را به وجود خواهد آورد. گسترش روزافزون
رسانه هاي گروهي و الکترونيک،
ماهواره هاي فضايي و آژانس هاي تبليغاتي فراملي، موجب همبستگي جهان و ترويج همگرايي
و تجانس فرهنگي مناطق گوناگون شده است.
برخي مي گويند، حذف نظامهاي
ايدئولوژيک، استقرار نظام جهاني ليبرال دموکراسي غرب و يکسان سازي فرهنگي را در پي
دارد. جهاني سازي نه تنها مرزهاي کشورها را از بين مي برد بلکه هويت فروشنده و
خريدار را که از طريق اينترنت معامله مي شود، تحت تأثير قرار مي دهد در واقع، فاز
جديد اقتصاد ديجيتالي و اينترنتي، اقتصاد الکترونيکي، اقتصاد دانايي وا قتصاد
اطلاعات، موجبات کمرنگ شدن مرزهاي ملي و تحکيم سلطه فرهنگي غرب را فراهم خواهد
آورد.
از اين منظر، جهاني شدن روشي مبتني
بر ارزش نئوليبراليستي غرب به شمار مي آيد که در عين کاهش فاصله مکاني، موجب افزايش
فاصله ساختاري جوامع مي شود. برخورداري کشورهاي صنعتي از روساختها و روبناهاي
اطلاعاتي (سازمانها و ابزارهاي فن آوري ارتباطي) موجبات برتري آنان را در عرصه
تحميل زير ساختهاي ارتباطي (انديشه، قوانين و فرهنگ) و تهاجم به فرهنگهاي ديگررا
فراهم نموده است. انديشه از بين بردن آداب و سنن و ويژگيهاي ملي يک فرهنگ و در
نتيجه نفي آن از جهان، نفوذ در هويت فرهنگي ملتها براي از بين بردن آن، از خود بي
گانه سازي، وابسته سازي و تحميل اقتدار فرهنگ غربي بر ارزشهاي فرهنگي و بومي ملتها
بيانگر آن است که قدرتهاي غربي با پوشش از بين بردن کشمکشهاي
ايدئولوژيک در صدد جايگزين سازي مسالمت آميز ايدئولوژي سلطه جويانه مي باشد.
ايدئولوژي جهان گرايي که منعکس
کننده اراده سلطه جويي و برتري يابي قدرتهاي بزرگ بر جهان است، رهيافت انحصار
طلبانه کشورهاي قدرتمند صنعتي، بسط، گسترش و انتقال فرهنگ هژمون،
مسلط و استیلا جو بر ساير کشورها و تحميل آداب و سنن و شيوه
زندگي غربي بر آداب و سنن ساير ملل از رهگذر امپرياليسم خبري است، نتيجه اي جز
جايگزين کردن اجبار به جاي حق انتخاب و تبعيض به جاي عدالت را در بر ندارد. کشورهاي
پيشرفته خواهان تحميل قوانين و مقرراتي به کشورهاي در حال توسعه هستند که نظام آنها
را همچنين سيستمي رخنه يافته نگه دارند و از رهگذر سياست نئوليبراليستي درهاي باز،
سرمايه داراي انحصاري و الگارشيک و نيز امکانات نا برابر
آموزشي، فرهنگ خود را بر کشورهاي جنوب حاکم سازند. و با برخورداري از شرايط بهتر
مادي و تکنولوژيکي و نهادينه کردن اقتصاد بازار آزاد، به هدايت فرآيند جهاني شدن در
مسير ترويج فرهنگ مصرف گرايي در زمينه هاي مادي بشر بپردازند و کشورهاي در حال
توسعه را به پذيرش هنجاري و عملي ازرشهاي فرهنگي غرب و رهبري سلطه گرانه آمريکا در
حيطه فرهنگ وا دارند.
طبقه هاي ارتباطات جهاني کدامند؟
وقتي جريان ارتباطات جهاني را مورد
بررسي قرار می دهيم لازم است سه طبقه را مورد توجه قرار
دهيم .
طبقات ارتباطات جهاني
الف:
طبقه ارتباطي با ارتباطات وابسته
ب- طبقه دوم ارتباطي با ارتباطات
مستقل
ج- طبقه سوم ارتباطي با ارتباطات
همبسته
ارتباطات وابسته
: اين نوع ارتباطات ميان
سيستمهاي ناتوان در نوزايي اما توانمند درگيرايي با سيستمهاي توانمند در نوزايي
برقرار مي گردند. طبيعي است که سيستم توانمند در نوزايي قادر است جهت حرکت و هويتي
سيستم ناتوان را تعيين کند. معمولا دوران اول صنعتي را ميتوان از طريق چنين ارتباطي
مورد تجزيه و تحليل قرار داد. فرآيند اولين دوره به گونه اي بود که طراحي مدلهاي
مستقل بسيار مشکل بود. به همين دليل روابط در حول محور وابستگي، منجر به پديدار شدن
نوعي ابهام، ميان فرهنگ سنتي با فرهنگ مدرن گرديد. همين ابهام بود که به صورت شبه
مدرنيته ظهور کرد. رويداري که توانست به نوعي جريان راديکال براي حفظ هويت دروني از
طريق تأکيد بيش از اندازه بر روي سنتها فرجام يابد. بدترين بازتاب اين نوع وابستگي
را مي توان در ايجاد اين توهم رديابي کرد که گويا فرهنگ چيزي جز مجموعه اي
از سنتهاي پايدار مانده از گذشته نيست. چنين توهمي آينده را که زمينه ساز اصلي و
مهم زايش فرهنگي است ناديده گرفت و مي گيرد. از اين رو، مقاومت براي بقاي سنتها در
مقابل شبه مدرنيته سرانجام سياسي گرديد و امکان تحليل پديدار فرهنگ بصورت يک متغير
هويت زا از دست رفت. بنابراين يکي از بازتابهاي وابسته را بايد در ايجاد مقاومتي
جستجو کرد. که مي تواند ادراک ما را از فرهنگ به عنوان
متغيري هويت زا به تاريکي برده و غير ممکن یا مشکل سازد.
طبيعي است براي گريز اين ضعف بايد شکلي از اقتصادي سياسي را خلق کنيم که بتواند
موجب ادراک و فهم از فرهنگ به عنوان يک متغير هويت زا شود. ورود به روند
جهاني شدن بدون چنين درکي غير ممکن است و اما ارتباطات مستقل.
ارتباطات مستقل
: ارتباطات مستقل را بايد
حد مياني دو نوع رابطه مبتني بر وابستگي و همبستگي دانست. در اين نوع روابط اينطور
تصور مي شود که گويا مي توان يک ميدان متسقل در برابر يک
ميدان متغير پديد آورد،(متغير فرهنگي).
معمولا" در قلمرو جهاني شدن استقلال
به معني وجود يک حيطه بسته خود کفا نيست، بلکه مفهوم استقلال با پيوند به مفهوم
نيازها و خواسته هاي مشترک قالبي از مفهوم هميشگي را پديد مي آورند. اما نکته مهم
اينست که در حوزه ارتباطات ميان قلمروهاي توليدي ممکن است نوعي از مبادله پديد آيد
که منجر به ارضاء نيازهاي متقابل مي شوند. در اين حال اگر متغيرهاي بيروني به اين
مجموعه فشار وارد نسازند، ممکن است تا سالها اين مجموعه به طور اتوماسيون با يکديگر
رابطه برقرار سازند. بطوريکه منطق هاي ثابت ارتباطي خود را
تغيير ندهند. اما آنها سرانجام در گرداب قانون افت کيفيت و بهره وري قرار خواهند
گرفت. بدين ترتيب ارتباطات مستقل هر چند که در آغاز ظهور خود به هويت فرهنگي مستقل
پيوند دارند، اما چون ناتوان از تغييرند، سرانجام به جرياني افولي گرفتار مي شوند.
يعني پير شده و از بين مي روند. اين ماجرا از اصلي ناشي مي شود که ما آن را اصل افت
آگاهي تحت شرايط حاصل از استمرار منطق هاي ثابت نام مي گذاريم.
ارتباطات همبسته:
ارتباطات مستقل آنگاه توان نوزايي خود را پيدا مي کنند که توانايي درک خواسته يا
آرزويي مشترک را داشته و بتوانند در حيطه دست يابي به آنها هر يک نقشي خلاق باز
کنند. در اين شرايط طرفين ضمن آنکه هويت فرهنگی خود را از
طريق فعال کردن آن حفظ مي کنند. در مدارات خارجي نيز در هم فرو رفته آرايشهاي
متفاوتي پيدا کرده و مدام بصورت نبشي از يکديگر جدا شده و به يکديگر وصل مي شوند.
(جريانهاي زايش با خلاقيت عقول جديد ارتباطي و مبادلاتي). جهاني شدن به معني امروزي
آن تنها از طريق چنين منظري قابل تأمل است.